حمایت مردمی از اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه


در ایران اعتراض‌های کارگری در شهر شوش با حضور خانواده های کارگران در خیابانها و همچنین مقابل فرمانداری شوش ادامه یافته و شدت گرفته است. استاندار خوزستان می‌گوید صدای کارگران معترض را شنیده است. او این اعتراض ها را مسالمت آمیز خوانده اما حضور نیروهای امنیتی در محل تظاهرات سنگین است. مهدی بیگی گزارش می دهد.



Source link

آدم‌ربایی در افغانستان؛ والدین نگران کابل، کودکانشان را به ردیاب مجهز می‌کنند


افغانستان

Image caption

در کابل و شماری از ولایت‌های افغانستان ربودن کودکان به یک نگرانی جدی مبدل شده است.

آدم‌ربایی در کابل و شماری از ولایت‌های دیگر افغانستان به یک مشکل جدی مبدل شده است. در برخی از شهرها تقریبا براساس گزارشها هر روز یک نفر ربوده می‌شود. متمولین و صاحبان بزرگ کسب و کار و مقام‌های حکومتی بیشتر از مردم عادی نگران امنیت کودکان شان هستند. این خانواده‌ها برای جلوگیری از ربوده شدن کودکان شان اقدامات ویژه‌ای روی دست گرفته‌اند.

برای اینکه بدانم این تدابیر چیست و در جلوگیری از ربوده شدن کودکان چقدر موثر بوده است؛ به خانه‌ یکی از متمولین کابل رفتم که کودکان خانواده‌اش را از بیم ربوده‌شدن به شدت زیر نظر دارد.

وهاب (نام مستعار) منتظر برگشت پنج برادرزاده کوچکش از مکتب/مدرسه بود.

وهاب، رفت و آمد پنج برادرزاده کوچکش را از خانه و یا از اداره، کوچه به کوچه نظارت می‌کند.

Image caption

حاجی پهلوان در خانه‌اش یک مکتب کوچک ایجاد کرده تا کودکانش روبوده نشود.

خانواده وهاب به دلیل افزایش آدم‌ربایی در کابل، کودکان شان را با یک دستگاه دیجیتالی ردیاب مجهز کرده‌اند، دستگاهی که به اینترنت وصل است. وهاب با استفاده تلفن هوشمندش هر قدم کودکان خانواده را ردیابی می‌کند.

او می‌گوید: “وضعیت بد امنیتی در کشور ما را نگران ساخته است، به خاطری که از کودکان مان باخبر باشیم به استفاده از دستگاه‌های ردیاب رو آوردیم.”

در کابل افراد زیادی مانند وهاب نگران آدم ربایی هستند. بسیاری از آنها سرمایه‌داران و یا مقام‌های دولتی‌اند.

با برخی از این خانواده‌ها که ما صحبت کردیم حداقل یک بار قربانی ناامنی از جمله، ربودن، تهدید و به سرقت رفتن اموالشان شده‌اند.

براساس آمار اتاق تجارت افغانستان تنها در شش ماه گذشته امسال نزدیک به هفتاد تاجر در افغانستان ربوده شده‌اند.

Image caption

اباسین زدران کودک ۱۲ ساله ابتدا ربوده و بعد کشته شد.

این نهاد مدعی است که این تهدیدها بسیاری از سرمایه‌داران را مجبور به ترک کشور کرده ‌است.

آموزشگاه در خانه به دلیل تهدیدات امنیتی

با وجود تهدیدهای امنیتی، حاجی پهلوان یکی از تاجران افغان می‌گوید که کشورش را ترک نمی‌کند. او اما آرامش لازم را نیز ندارد.

وی به دلیل تهدیدهای امنیتی، از حدود ده سال پیش تاکنون به فرزندانش اجازه بیرون رفتن از خانه را نمی‌دهد، مگر اینکه به گفته او خیلی به آن ضرورت باشد.

حاجی پهلوان در گوشه‌ای از حیاط بزرگش و پشت دیوارهای بلند سیمانی برای فرزندانش مکتب کوچکی ساخته و معلم خصوصی استخدام کرده است.

او می‌گوید وضعیت بد امنیتی مجبورش کرده تا خانواده‌اش را در حصار نگه دارد. “اینها می‌خواهند که بیرون بروند، در شهر گردش کنند. اما من می‌ترسم. می‌دانم امنیت وجود ندارد.”

در گوشه‌ای دیگر شهر کابل به دیدن غفور رفتم، پدری که نزدیک به سه سال پیش آدم‌ربایان پسر دوازده ساله‌اش را ربودند و سپس او را کشتند. این حادثه غفور را نیز ناچار کرده که برای خانواده‌اش محدودیت وضع کند.

حق نشر عکس
Getty Images

Image caption

اتاق تجارت افغانستان می گوید که ۷۰ تاجر ربوده شده‌اند.

او می‌گوید: “اکنون فرزندانم هیچ از خانه بیرون نمی‌آیند. اگر نیاز شود با محافظ شخصی که استخدام کردیم بیرون می‌روند، تا مکتب با موتر(خودرو) می‌روند. نگذاشتم که به آموزشگاه بروند. معلم خصوصی استخدام کردم تا در خانه به آنها آموزش دهد.”

افزایش تهدیدهای امنیتی در افغانستان برخی‌ها را مانند خانواده حاجی پهلوان مجبور کرده که در چهار دیوار خانه زندانی شوند.

خانوادهای زیادی در کابل و سایر شهرهای افغانستان هستند که از زمان رفتن فرزندشان به مکتب و تا برگشت آنان به خانه دلهره دارند، دلهره‌ای که مشخص نیست چه زمانی به پایان خواهد رسید؟

Image caption

سه سال پیش آدم‌ربایان پسر دوازده ساله‌ غفور را ربود و سپس او را کشتند



Source link

گزارش قتل فروهرها، به روایت پرستو فروهر


Image caption

قاضی رو به من کرد و جمله‌ای گفت که مانند زهری بر جانم نشست: «در مورد قاتلان پدر و مادر شما دو حکم قصاص صادر خواهد شد که اگر تقاضای اجرای حکم در مورد قاتل مادرتان را داشته باشید، موظف به پرداخت نصف دیه متهم به خانواده‌اش هستید.» سرم به دوار افتاده بود و می لرزیدم

در روز ششم مهرماه ۱۳۷۹ برای دومین بار در این سال به قصد پیش‌برد دادخواهی قتل پدر و مادرم، داریوش و پروانه فروهر، به تهران رفتم.

چند روز پیش شیرین عبادی، وکیل خانواده ما به من اطلاع داده بود که سرانجام تحقیقات دادستانی نظامی درباره‌ قتل های سیاسی آذر ۷۷ به پایان رسیده و مهلت کوتاه و غیرقابل تمدیدی برای خواندن پرونده اعلام شده است.

نزدیک به دو سال بود که علیرغم تمامی تلاش‌های ما بازماندگان قربانیان و وکلایمان، که از حمایت گسترده‌ افکار عمومی، دگراندیشان و نهادهای مدافع حقوق بشر نیز برخوردار بود، از دسترسی به تحقیقات محروم شده بودیم و حتی یک برگ از این پرونده را ندیده بودیم.

در طول این مدت مسئولان پرونده بارها تغییر کرده بودند، یکی از متهمان اصلی در زندان به مرگی مشکوک مرده بود، افشاگری های روزنامه‌نگاران به سرکوب مطبوعات و بازداشت تنی چند از آنان انجامیده بود، فشار دستگاه امنیتی برای تحمیل سکوت، آنچنان بالا گرفته بود که حتی به پرونده‌سازی برای وکلای ما و سیما صاحبی همسر محمدجعفر پوینده، یکی از قربانیان این قتل‌ها، انجامیده بود.

هزاران شایعه پخش شده بود، افشاگری‌های مرموزی از پشت پرده‌های مخوف دستگاه امنیتی دست به دست گشته و بر بهت و ابهام دامن زده بود، ضدونقیض‌گویی‌ها و اتهام‌پراکنی‌های مقامات حکومتی گاهی اوج گرفته و گاهی در توافقی ناگفته خاموش شده بود.

در میانه این غوغا هربار که به ایران رفتم و با سماجت بسیار سرانجام موفق به گرفتن وقت ملاقات از مسئولان پرونده شدم، ناچار مدتی به پرگویی آنان در باب تعهدشان به عدل گوش دادم تا هربار جواب پرسش هایم را به پایان تحقیقات حواله دهند و سکوت خود را با «دفاع از امنیت ملی» و «جلوگیری از تشویش اذهان عمومی» توجیه کنند.

آن روز به تهران می‌رفتم تا سرانجام این پرونده موعود را به چشم ببینم.

صبح روز شنبه نهم مهرماه به همراه خانم عبادی به دفتر قاضی عقیلی، رئیس شعبه‌‌ ویژه شماره پنج دادستانی نظامی تهران رفتم، که به ریاست دادگاه گمارده شده بود.

رئیس دفتر او با چنان خوشرویی و روبازی تمرین‌شده‌ای پذیرای ما شد که بلافاصله به او مظنون شدم. شبیه اطلاعاتی‌هایی بود که سعی می‌کنند شکی برنیانگیزند. پرحرفی می‌کرد و تلاش می‌کرد فضایی خودمانی ایجاد کند.

قاضی که از راه رسید، ما را به دفترش در جنب این اتاق برد، خودش پشت میز بزرگ کارش نشست و به ما دو صندلی در کنار این میز تعارف کرد. پشت سرش دو قاب عکس معمول اینگونه دفترها به دیوار آویخته بود که از درونشان دو رهبر نظاره‌گر امور بودند.

در آغاز صحبتش آیه‌ای خواند که به یادم نمانده، و سپس تک‌گویی طولانی آغاز کرد. از اعتبار قضایی خویش به تفصیل گفت، از تعهد اسلامی و جسارتش در انجام وظایف خطیر.

او گفت که این پرونده بیهوده پیچیده شده است. گفت اختلافات سیاسی باعث خلط مبحث در این پرونده شده‌‌اند ولی او با شرط استقلال رأی این مسئولیت را برعهده گرفته و به شدت از ورود مباحث سیاسی به حوزه‌ وظیفه‌اش جلوگیری خواهد کرد.

گفت تنها قتل هایی اتفاق افتاده، قاتلان و مباشرانشان اعتراف کرده‌اند و از سوی او بر طبق موازین شرع به کیفر مقتضی محکوم خواهند شد.

سپس رو به من کرد و جمله‌ای گفت که مانند زهری بر جانم نشست: «در مورد قاتلان پدر و مادر شما دو حکم قصاص صادر خواهد شد که اگر تقاضای اجرای حکم در مورد قاتل مادرتان را داشته باشید، موظف به پرداخت نصف دیه متهم به خانواده‌اش هستید.» سرم به دوار افتاده بود و می لرزیدم.

واژه‌ قصاص مثل هیولایی به ذهنم هجوم آورده بود. دست خانم عبادی را حس می کردم که دستم را می فشرد. صدای او با لحنی معترض را می‌شنیدم، بی‌آنکه توان گوش دادن داشته باشم.

قاضی همچنان به تک گویی ادامه می‌داد و من به تله احکامی که بر سرزمینم حکم می راند فکر می‌کردم؛ به این دستگاه قضایی که از قتل سیاسی دگراندیشان دعوای خصوصی میان مأمور اجرای حکم و فرزند مقتول می ساخت، به قانونی که از دادخواهی انسانی من خون‌خواهی می‌ساخت.

به قانونی که ارزش جان زن، ارزش جان مادر نازنینم، که عمری آزاده و شریف زیست، را نیمی از ارزش جان هر مردی رقم می‌زد و می زند. حتی اگر این مرد مأمور اجرای حکم قتل او باشد.

زخم‌های عمیق سینه‌ مادرم، که دو سال پیش در حیاط خلوت پزشک قانونی نشانم دادند، دوباره روی چشم‌هایم نشسته بودند. دلم می‌خواست گریه شان کنم، زار بزنم.

… صدای قاضی باز هم رو به من بود، می‌گفت «توصیه‌ برادرانه» می‌کند که از خواندن پرونده صرف‌نظر کنم و این وظیفه را به وکیلم بسپارم. می‌گفت از سر دلسوزی می‌گوید تا من بیش از این آزار نبینم. دلم می‌خواست فریاد بزنم، ناسزایش بگویم.

… با لحن خشکی به او گفتم که از حق خود، که تا به حال پایمال شده، استفاده خواهم کرد و پرونده را خواهم خواند و او نیز برای صدور احکامش موظف به صبر تا پایان دادرسی است.

رئیس‌ دفترش را صدا زد، که او هم با خواندن آیه‌ای قفل گاوصندوق بزرگی را که گوشه‌ اتاق بود، باز کرد. درون آن پر بود از زونکن‌‌های یک شکل و پربرگ.

یکی از آن‌ها را درآورد و پیش از تحویل به ما مقررات را برشمرد: زونکن‌ها را باید یکی پس از دیگری تحویل می‌گرفتیم و زیر نظارت او در اتاقش می خواندیم.

مهلت‌مان ده روز و هر روز از ساعت هشت صبح تا اذان ظهر بود. گرفتن عکس یا کپی از برگ‌های پرونده اکیداً ممنوع و تنها رونویسی از پرونده مجاز بود.

نقل محتویات پرونده باعث لغو مهلت و پیگرد قانونی می شد. بعد ما را به بیرون راهنمایی کرد و به میز درازی که مشرف به میز خودش بود اشاره کرد. دو سرباز رو به این میز ایستاده بودند.

در طی روزهای بعد هرصبح سر ساعت هشت پشت این میز نشستم و در جنگ مغلوبه‌ای با زمان رونویسی کردم. کنار من خانم عبادی می‌نشست به همراه آقای زرافشان و آقای بشیری، وکلای خانواده‌های محمدجعفر پوینده و محمد مختاری.

آن‌ها یادداشت برمی داشتند، گاهی پچ‌پچ کوتاهی باهم می‌کردند، گاهی بی‌اختیار سر تکان می‌دادند یا نفس عمیقی می کشیدند. گاهی برگه هایی را به سوی من دراز می‌کردند و با التهاب به بخش‌هایی اشاره می کردند تا آنجا را با دقت بیشتر رونویسی کنم.

گاهی رئیس دفتر سعی می‌کرد سر صحبت را باز کند، گاهی صدای صحبتی می آمد، کسی می‌آمد، کسی می‌رفت. من اما سرم را از روی آن کاغذها بلند نمی‌کردم و تنها باشتاب می نوشتم. از روی دست‌خط قاتلان پدرومادرم رونویسی می‌کردم تا شاهد عینی فاجعه باشم.

در همان برخورد اول با این پرونده درستی برداشت خود را دریافتیم که تمامی این دم و دستگاه، این شعبه ویژه، این قاضی «متعهد» و این پرونده‌ چندجلدی درون گاوصندوق به پا شده تا ظاهر پرفریبی از یک دادرسی به نمایش گذاشته شود.

یقین یافتیم که این تبانی ارگان‌های ذیربط است برای مخدوش کردن حقایق زیر نام اجرای عدالت.

با اینهمه در لابلای اعترافات ضدونقیض و تک‌نویسی های بی سروته متهمان، که همگی کارمند وزارت اطلاعات بودند، نکاتی بود که پیشینه و ابعاد گسترده‌ جنایتی سازمان‌یافته بر ضد دگراندیشان را افشا می‌کرد و نمایانگر بستر فکری و ساختار اجرایی این روند بود.

بیشتر بخوانید:

آنچه در اینجا نقل می‌کنم تنها چند پاراگراف از میان بیش از دویست صفحه رونویسی‌های آن روزهاست:

عبدالله اسدی، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷/۱۰/۱۳: اینجانب به مقتضیات شغلی که دارم و طبق روال گذشته که در پرینت کاری که در وزارت برایم در نظر گرفته شده به جز موارد دستگیری، بازرسی و انتقال و ربایش و طراحی و هدایت عملیات، انجام حذف فیزیکی در برنامه کاری پیش‌بینی شده.

لذا طبق روال گذشته فقط اجرای حکم داریوش فروهر و همسرش به ما محول شد و آنهم طبق دستور سلسله مراتب یعنی از سوی مسئول اداره و مدیرکل مربوطه و ما هم از قدیم تا این حد را مجاز بودیم بدانیم به خاطر مسائل حفاظتی و امنیتی و طبق روال قبل که کار از سوی آن‌ها ابلاغ می‌شد و سپس انجام می‌شد، این کار را هم به اتفاق برادران قبول کردیم …محسن شاه آبادی، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷/۱۰/۱۳: این کاری بود که طبق روال گذشته در چارچوب کاری ما بود و راجع به حذف فروهر و همسرش هم طبق روال گذشته با ما صحبت شد و ما به اتفاق چندنفر از دیگر برادران روی منزل سوژه سوار شده تا ترددها را در بیاوریم تا ببینیم بهترین راه حذف چیست …

علیرضا داوودی معروف به امیر اکبری، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹/۳/۴: اتهام را قبول ندارم. این امور در تشکیلات اطلاعات بسیار عادی است. … تمام برادران در هر کاری که شرکت کنند با وضو بوده و با ذکر مأموریت انجام می دهند.

مجدداً باید بگویم که قتلی اتفاق نیافتاده بلکه حذف دو عنصر پلید که دستور آن توسط مقامات تشکیلات صادر گردیده. این نوع مأموریت‌ها را تیم‌های بسیار انجام داده‌اند و برای آن‌ها هم جوایز بزرگ دریافت کرده‌اند و بنده هم موظف به تشکیلات اطلاعات هستم.درهرحال با توجه به اینکه نظام اسلامی دچار مشکل شده بنده حاضرم هر نوع سناریو شد برای این مطلب بگویم. البته با نام مستعار. ولی اگر محاکمه شوم طبق گفته شفاهی خود به جنابعالی نسبت به احقاق حقم اقدامات لازم را انجام می‌دهم … (این متهم به حکم قاضی «به لحاظ عدم کفایت دلیل اثباتی علیه وی» تبرئه شد.)

محسنی، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹/۴/۱۵: کار حذف فیزیکی و دیگر کارها از قبیل دستگیری، انتقال متهم و مراقبت ثابت و غیره از سال ۱۳۷۰ در پرینت کاری از طرف وزارت برای ما مشخص شده بود و جزء وظایف قسمت ما بود.

و از خود وزیر گرفته تا پایین همه می دانند، که برای هر قسمت برنامه‌ای تهیه و تنظیم می‌شود که باید بر اساس آن عمل کرد وگرنه به منزله سرپیچی از دستور به دادگاه تخلفات اداری معرفی می شویم. و اینکه این نوع کارها در وزارت زیاد انجام می‌شد در داخل یا چه در خارج و تنها در این مورد بود که به این صورت درآمد …

صادق مهدوی، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹/۴/۱۱: در این جلسه توضیح دادم مثلاً فروهر و دستگاه رهبری حزب ملت در شرایط حاضر چه موقعیتی در بین اپوزیسیون پیدا کرده‌اند و سرپل ارتباطی بین فعالین داخل و خارج شده‌اند و هم‌اکنون بین نیروهای مخالف خط مشی مسلحانه تندترین مواضع را در برخورد با نظام دارند.

در رابطه با کانون هم به عدم اعتقاد فعالان آن به قانون اساسی اشاره کردم و گفتم این‌ها قصد دارند بدون اخذ مجوز از وزارت کشور این جریان را راه اندازی کنند و تشکل خود را مافوق قانون اساسی می‌دانند، خصوصاً که در آن ولایت فقیه باشد.همچنین در مورد تقسیم کار بین منتقدین درون نظام و بخش لائیک ها و غیرمذهبی ها توضیح دادم که وظیفه‌ جریانی مانند فروهر در این مقطع معرفی ارزش‌های عام بشری به مردم است و وظیفه‌ منتقدین درون نظام افشای تناقضات قوانین نظام و سیاست‌های آن با اسلام می‌باشد و هر دو طیف سیاست گام‌به‌گام پیش گرفته‌اند و در مرحله اول ولایت فقیه و شورای نگهبان را هدف قرار داده‌اند.

در خیابان شریعتی زندگی روزمره، شلوغ و پرتکاپو، از کنار من می‌گذشت. آن روزها آنقدر خود را غریبه حس می‌کردم که انگار نامرئی شده بودم، هیچ‌کس مرا درنمی‌یافت، هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده‌ام، چه خوانده‌ام. هیچ‌کس را انگار اعتنای این فاجعه نبود که سال‌ها زیر پوست روزمره‌ این شهر هرزه‌رشد کرده بود و من هر روز سطر به سطرش را رونویسی می کردم.

دری همه را یادداشت کرد و ظاهراً پس از دستگیری ما نیازی آن‌ها را از دری گرفته بودند و ضمیمه پرونده بود. آنچه عمل شده در دو حوزه لائیک‌ها یعنی ملیون مرتد و کانون نویسندگان بوده …

علی صفایی، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹/۴/۱۵: آن شب ابتدا مسلم و صادق به در منزل رفتند، من و فلاح در کوچه‌ای که بن‌بست بود کمی پایین‌تر از منزل قرار گرفتیم، چند نفر بالای کوچه قرار گرفتند و چند نفر حفاظت کوچه را داشتند. برادر مسلم و صادق وارد منزل شدند و بعد برادر فلاح که بنده در حیاط ماندم.

حدوداً بعد از سی دقیقه فلاح برادران دیگر را صدا زدند، با بی‌سیم گفتند و وارد منزل شدند. که گفتند بنده و برادر مسلم و فلاح با خانم پروانه به طبقه بالا رفتیم. بعد از بازرسی عادی فلاح دستور داد کار را شروع کنیم.بنده گردن و دهان ایشان را گرفتم، مسلم دست های ایشان را گرفت و برادر هاشم آمد و با دستمال آغشته به مواد بیهوشی، بیهوش کرد و محسنی چند ضربه چاقو زد که بنده دیدم تکان می‌خورد. گفتم تکان می خورد، چند ضربه دیگر زدند …

اصغر اسکندری معروف به سیاحی، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹/۴/۱۵: این نمونه اقدام‌ها روال کار تشکیلات وزارت بوده و در نتیجه اقدامات مذکور بار اول این‌جانب نیز نبوده.

از چندین سال قبل از حذف های موسوم به قتل های زنجیره‌ای ما با آن مأنوس بودیم تا حدی که در پیش‌بینی برنامه‌های سالانه شاخص ترین فعالیت‌های حذف و ربایش در نظر گرفته می‌شد و این امر هنوز به صورت مکتوب در اسناد تشکیلات باقی است…

مصطفی قربان‌زاده معروف به هاشم، کارمند وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹/۴/۱۵: بنده تنها انجام دستور کرده‌ام. پس از حذف از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار، اضافه‌کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و به همراه حقوق بنده توسط فیش حقوقی پرداخت شد …

در طی آن روزها تنها یک بار و پس از خواندن بازجویی یکی از متهمان که در سال ۷۹ مدعی شده بود پس از آزادی به قید کفالت در سال ۷۷، همچنان در وزارت اطلاعات مشغول به کار بوده و حتی طی این مدت ترفیع گرفته، با برافروختگی به اتاق قاضی رفتم.

رئیس دفتر سراسیمه دوید و قاضی در جواب پرسش من که آیا متهمان همچنان مشغول به کار هستند و آیا این فرد که ضربه‌های چاقو را به سینه‌ پدر من زده ترفیع گرفته، با لحنی حق‌به‌جانب گفت که این موضوع به لحاظ قضایی ربطی به من ندارد و او موظف به پاسخگویی نیست.

در طول روزهای پرونده‌خوانی به مرور در عمق سکوت تلخی فرورفتم، سکوتی اشباع از همهمه اعترافات قاتلان، از جمله‌های کلیشه‌ای و اداری آن‌ها، که آنگونه قتل وحشیانه‌ پدرومادر نازنینم را تشریح کرده بودند که انگار اجرای یک دستور اداری پیش‌پاافتاده را گزارش می‌دادند.

حرف‌های وکلایمان که تلاش می‌کردند در منجلاب بربریت این پرونده، راه‌های ممکن برای مقابله بیابند و در میان برگه های بازجویی استدلال‌های حقوقی می‌جستند، در پوسته ضخیم سکوت تنهای من نفوذی نداشت.

هر راهکاری و هر نگاهی به آینده انگار در برابر چاه فاجعه‌ای که خود را بر من گشوده بود، پوشالی و بی‌معنا می‌نمود.

حق نشر عکس
AFP

Image caption

در آن روزها مادربزرگم نجاتم می داد. باید کسی بار فاجعه، تعهد دادخواهی فاجعه را بر دوش بگیرد اما باید همیشه دیگرانی باشند که نجاتش دهند. کسانی که عمق این درد و تعهد را حس کنند، کسانی که در آهی، در نگاهی، در جمله‌ای یا فریادی همراهی صمیمانه شان را نشان دهند

هر روز که با اذان ظهر از پشت آن میز بلند می‌شدم، دفتر قطورم را که کاغذهای نرم آن به مرور با خط شتابزده‌ام پر می‌شد در کیفم فرو می‌کردم و از آن دم‌ودستگاه بیرون می‌زدم.

در خیابان شریعتی زندگی روزمره، شلوغ و پرتکاپو، از کنار من می‌گذشت. آن روزها آنقدر خود را غریبه حس می‌کردم که انگار نامرئی شده بودم، هیچ‌کس مرا درنمی‌یافت، هیچ‌کس نمی‌دانست از کجا آمده‌ام، چه خوانده‌ام.

هیچ‌کس را انگار اعتنای این فاجعه نبود که سال‌ها زیر پوست روزمره‌ این شهر هرزه‌رشد کرده بود و من هر روز سطر به سطرش را رونویسی می کردم.

باید همیشه کسانی باشند که ببینند و بر نگاهشان مصلحت‌اندیشی و آسوده‌طلبی پرده نکشیده باشد، تا با انجام فعل دیدن، ما بازماندگان قربانیان را از نامرئی شدن نجات دهند، تا به برکت وجودشان بتوانیم خود را ما خطاب کنیم. آن‌ها که قطعیت و فوریت دادخواهی را باور دارند، همیشه نجاتم داده‌اند. دادخواهی نه جدول زمان‌بندی می‌پذیرد که بتوان به بعدها موکولش کرد و نه در سیر حوادث از حقانیت آن کاسته می شود

هر روز که به خانه بازمی‌گشتم مادربزرگم کنار میز غذا منتظرم نشسته بود تا مهربان‌ترین نگاهش را به من بدوزد. پرسشی نمی‌کرد و من چیزی نمی‌گفتم. تنها یک بار پرسید که آنچه می خوانم آیا دست خط خود قاتلان است؟

سرم را به آری تکان دادم و خود را به مرهم نگاه او سپردم. مادربزرگم التهاب مجنون ذهنم را درمی‌یافت. دلش می‌خواست منعم کند، دلش می‌خواست من را به خانه‌ام در دوردست بفرستد، به نزد فرزندانم. اما می‌دانست چرا مانده‌ام، چرا آن خط ها را می‌خوانم و رونویسی می‌کنم.

مادربزرگم سالخورده و شکسته شده، کلنجار با ستم عاصی‌اش کرده. گاهی عزایش را با شدت و سماجت از خود می راند، گاهی به قعر آن سقوط می کند.

آنوقت تلخ می‌گرید و با چنان تمنایی دخترش را صدا می‌زند که انگار برگشتنی ست، به دین و ایمانی که همه‌ عمر داشت لعنت می فرستد، به زندگی، که همیشه پایبندش بود، ناسزا می‌گوید.

رمق از جانش می‌رود و نگاه خالی‌‌اش را به زمین می دوزد. من دست‌های چروکیده اش را دوست دارم، موهای برفی‌اش را و نرمی آغوشش را که یادآور حس گمشده‌ امنیت من است.

این وجود خمیده و شکسته که کنار من سر سفره می‌نشیند و بشقابم را پر از برنج می‌کند آخرین مأمن کودکی من است.

در آن روزها مادربزرگم نجاتم می داد. باید کسی بار فاجعه، تعهد دادخواهی فاجعه را بر دوش بگیرد اما باید همیشه دیگرانی باشند که نجاتش دهند. کسانی که عمق این درد و تعهد را حس کنند، کسانی که در آهی، در نگاهی، در جمله‌ای یا فریادی همراهی صمیمانه شان را نشان دهند.

باید همیشه کسانی باشند که ببینند و بر نگاهشان مصلحت‌اندیشی و آسوده‌طلبی پرده نکشیده باشد، تا با انجام فعل دیدن، ما بازماندگان قربانیان را از نامرئی شدن نجات دهند، تا به برکت وجودشان بتوانیم خود را ما خطاب کنیم.

آن‌ها که قطعیت و فوریت دادخواهی را باور دارند، همیشه نجاتم داده‌اند. دادخواهی نه جدول زمان‌بندی می‌پذیرد که بتوان به بعدها موکولش کرد و نه در سیر حوادث از حقانیت آن کاسته می شود.

قربانیان جنایت های سیاسی، آنان که به جرم دگراندیشی کشته شده‌اند و دادخواهی‌شان به سرانجام نرسیده، مردگانی هستند که خاکسپاری‌شان ناتمام مانده است.

مرگشان بر جهان ما زندگان سنگینی می‌کند. تنها زمانی می‌توان سرگذشت آنان را به گذشته سپرد که دادخواهی ما به سرانجامی عادلانه رسیده باشد. تنها در آن هنگام سرگذشت آنان به گذشته خواهد پیوست تا برگی از تاریخ باشد برای عبرت آیندگان.

این نوشته که پیش از این در پانزدهمین سالگرد منتشر شده است بخشی از مجموعه‌ای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت بیستمین سالگرد قتل های زنجیره‌ای منتشر می کند.



Source link

هفته جشن انار، مغزهای کوچک، کتابخوانی و حمله به نوازندگان خیابان


هفته با شادمانی از نشستن زنان بر صندلی های ورزشگاه آزادی، وقت تماشای فینال مسابقات فوتبال باشگاه های آسیا آغاز شد، و جشن انار، روزهای کتابخوانی و تماشای فیلمی از مغزهای کوچک زنگ زده که گریبان ببننده را رها نمی کند. تا هفته رسید به کتک خوردن نوازندگان خیابان از مردان قوی ینیفورم پوشیده در خیابان سعدی رشت.

حق نشر عکس
kojaro

Image caption

جشن انار پاوه

جشن انار

از یزد تا کرمانشاه، پاوه تا رودبار، ساوه تا قزوین امسال نیز جشن انار یا انارانه برپا بود، همین هفته. عکس هایی که از اطراف ایران آمده نشان می دهد که محصولی که در جهان به زیبایی مشهورست چه سهم مهمی دارد در فرهنگ اجتماعی بخش های مختلف کشور. هم از این رو سخن از ثبت این جشن در میان میراث های فرهنگی جهانی است. اما درست در همان باغ ها و زمین هایی که انارانه با شکوه و جلال شکل می گیرد و همچون گاردن پارتی و یا جشن های روستایی ایتالیا یا یونان است که هر سال هزاران توریست جلب می کند، کسانی هم هستند که با نفس شادمانی مخالفت می کنند. امسال از پرشکوه ترین جشن های انار صدایی به گوش رسید از امام جمعه پاوه .

پایگاه اطلاع رسانی امام جمعه پاوه، حاج ماموستا ملا قادر قادری خبر داده که با حضور مردم مؤمن و نمازگزار پاوه برگزار شد، حاجی ماموستا در مقدمۀ سخنان خود به آثار شوم گناه از دیدگاه فقهاء، علماء و مربیان دین پرداختند و گفتند: گناه کردن آثار شومی برای فرد، خانواده و اجتماع دارد. انسان وقتی گناهی مرتکب می‌شود خداوند متعال از او ناراحت و پیامبر بزرگوار اسلام به او پشت می‌کند و آثار رحمت پروردگار متوجه او نمی‌شود.

ماموستا قادری در پایان خطبه نماز جمعه هم به جشن های “انارانه” اشاره کرد و با بیان اینکه این برنامه ها به نفع اهل ایمان نیست و تنها هدف از آن سرگرمی بیهوده برای مردم است؛ گفتند: متأسفانه علی رغم انتقادات و تذکرات سال گذشته، امسال نیز در پاوه برای این جشن ها برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ اکثر بالاتفاق این مردم مسلمان و معتقد و اهل دین هستند؛ بنده پارسال عرض کردم ما سال‌های سال است انار داریم اما این چنین برنامه هایی که دختر و پسر در آن جمع و سبب بروز مشکلات شوند را نداشته‌ایم و این برنامه ها در جمهوری اسلامی و در دولت فعلی باب شده است.

قادری با اشاره به اینکه طبق نظر کارشناسان در شهرستان پاوه ۵۷۰ نفر معتاد شناسنامه‌دار وجود دارند؛ ادامه دادند: بیایید به‌جای جشن انارانه چاره‌ای برای این معضل بیابیم.

از بخش های مختلف رودبار گیلان و منطقه فاراب که خبر می رسد آیین جشن انار هفته پیش به شور تمام برگزار شد و همین طور از روستاهای یزد و نزدیک ساوه همه جا عکس و خبرهایی از برپایی مراسم رسیده و خبری از اعتراض در نماز جمعه نبوده است جز امام جمعه پاوه.

جشن‏ برداشت محصول انار از آیین ‏های دیرینه‏ ی روستای نوده تابع فاراب منطقه عمارلو رودبار که‏ از سده‏ های گذشته تا به امروز،هم‏چنان پابرجا باقی مانده است. طبق سنت معمول،هرساله یک روز جمعه در آخر مهرماه، مردم روستا راهی مزارع انار می‏شوند تا به برداشت محصول‏ اقدام کنند.تا پیش از این روز کسی مجاز به برداشت محصول انار مزرعه‏ ی خود نیست و درست از همین روز که همگان به انارچینی‏ می ‏پردازند، در واقع قرق انارچینی شکسته می ‏شود.چنان ‏که‏ می ‏گویند،اگر کسی یا کسانی پیش از روز معین،انارچینی کنند، در عرف مردم روستا مغضوب واقع می ‏شوند و باید در انتظار مجازات‏ متعارف باشند.

حق نشر عکس
ketabkhani

Image caption

کتابخوانی، عبادتی بزرگ

روز ۲۴ آبان ماه هر سال در تقویم ایران به عنوان روز کتاب ، کتابخوانی و کتابدار نام گذاری شده است. علت نام گذاری این روز در تقویم به خاطر ارزش والای کتابخوانی و رشد فرهنگ کتابخوانی در جامعه است .

راستی چرا همه اش به فکر گرانی کتاب هستیم، چرا به کتابخانه نمی رویم. سئوال جدی است. مطالعه، غذای روح و درمان بیماری های فکری است. کتاب، معلمی ساده و صمیمی و همیشه در دسترس است که بی ادعا و بدون تکلف و منّت، آنچه دارد در اختیار ما می گذارد. مطالعه، با نیّت خالص، عبادتی بزرگ است.

حق نشر عکس
نشر افق

Image caption

کتاب ‘این ناقوس مرگ کیست؟’ نوشته ارنست همینگوی

بعد از ۶۰ سال، همینگوی

خبردار شدیم که کتاب «این ناقوس مرگ کیست؟» نوشته ارنست همینگوی به ترجمه مهدی غبرایی به فارسی برگردانده شده و نشر افق منتشرش کرده است. کمی تامل نشان داد که همان کتاب زنگ ها برای که به صدا در می آید است که شصت و چند سال قبل به ترجمه رحیم نامور منتشر شد و چنان گل کرد که همین نام روی نسخه سینمایی کتاب همینگوی هم گذاشته شد. و از آن زمان سه نسل همین را پذیرفتند.

به نوشته سهند ایرانمهر، مزیت کتاب تازه «ناقوس مرگ کیست؟» تنها در ترجمه زیباتر و دقیق تر و از جمله تغییر عنوان کتاب نیست بلکه در این شصت سال خواننده فارسی زبان نمی دانست که تنها نیمی از داستان را خوانده و نه تمامش را. مترجم آن کتاب (رحیم نامور) که ترجمه ی سبک و شیوه ی نوشتن همینگوی را سخت و دشوار یافته بود تنها خلاصه ای از آن را که تقریبا نیمی از کل داستان بود، ترجمه کرد و حالا مهدی غبرایی، پیه دشواری ترجمه را لابد به اتکای تجربه و تسلطش به تن مالیده و این کتاب را ترجمه کرده است…

می‌گویند پرونده انتشاراین کتاب ده سال تمام در ممیزی ارشاد بایگانی شده و اجازه نشر نیافته بود، اما به هر ترتیب حالا این اتفاق خوب افتاده است.

حق نشر عکس
عکس از فرهاد جاوید

Image caption

استیو جابز

به یک نام معتبر

نویسنده، طراح و کارگردان: مهران رنجبر

دراماتورژ: اصغر نوری

بازیگران: فرزین محدث، مهران رنجبر

پارسا گلدار در نقدی بر نمایش استیو جابز اثر مهران رنجبر. از شرافت در صحنه نوشته :وقتی درباره تئاتر شریف صحبت میکنیم از چه حرف میزنیم؟ امشب بعد از سالها، شاید قریب بر سه سال نمایشی را دیدم که بر عمق وجودم نشست و پس از سال ها توانستم بار دیگر تجسد واژه “تئاتر” به معنای واقعی کلمه را روی صحنه ببینم.

نمایش استیوجابز، از ماه پیش در عمارت نوفل لوشاتو، اجرا می شد. دو بازیگر با سابقه داشت. فرزین محدث با آثار متعدد و درخشان با ایفای ده نقش پیاپی و مهران رنجبر اینبار در سه عنوان نویسنده بازیگر و کارگردان.

به نوشته مهدی لهاک: همراهی سه نفر حرفه ای یک میزانسن ۳۶۰ درجه ای کامل به ارمغان آورده . کار از کارگردانی قابل قبولی برخوردار بوده و دقت عمل برای تک تک رفتارها شده است. فرزین محدث با ایفای ده کاراکتر که کاملا فضای متفاوت و رفتاری مجزا از هم دارند بدون لحظه ای درنگ بی بدیل ظاهر شد

قاضی فلمینگ که پرخاشگر ست و لبریز از عقده حقارت و نیاز ، فحاش ،یاوه گو مخالف چپ گرایی ، تندخو ، شخصیتی که به هیچ باور پذیر نیست اما وازنیک مهربان ، صریح ، بازنده ، شهوتران.در اوضاع وانفسای امروز تئاتر ایران که با نمایش های لاکچری، میلیاردی،پر ستاره و پوچ صحنه های مهمترین سالن های تئاتری ایران را به حقارت میکشانند، نمایشی روی صحنه رفت که در نفس یک تئاتر است و نه چیز دیگر. نه قلدری و سرکشی کودکانه داشت و نه شوآف اسامی بی معنی و تو خالی و پر سر و صدا. در عوض دو هنرمند، دو انسان شریف و با دغدغه روی صحنه نمایش خوش درخشیدند و بعد از سال ها من با بغضی شیرین از سالن خارج شدم.

ورونیکا در صفحه نظرهای تیوال نوشته بود:من به عنوان یه بیننده که نه از لحاظ نویسندگی نه بازیگری نه کارگردانی و … هیچ تجربه یا اطلاعات دقیقی ندارم این رو میگم که تئاتر بسیار جذابی بود و به جرعت میتونم بگم در حال حاضر تئاتری به این اندازه شیرین و ساده ولی به شدت قوی رو صحنه نداریم که نسبت به هزینه بلیط و زمان اجرا به این خوبی باشه.

بازی آقای محدث بسیار جذاب و گرم بود جوری که در بعضی از دقایق دوست داشتم در حین اجرا براشون دست بزنم. از لحاظ فیلم نامه برای من بسیار قابل فهم بود که نویسنده چه چیزی رو میخواد به ما بفهمونه از قبیل لحظاتی که با پدر روحانی صحبت میکنه و یا با باغبونی که در حین سادگی روحی بلند مرتبه داشت و اصلا از تکنولوژی چیزی سردر نمیاورد و ارزوهای ساده داشت

حق نشر عکس
jamejam

Image caption

صفحه اول جام جم

اگر چوپان نباشه

مغزهای کوچک زنگ زده، مدت هاست که زیر پوست سینمای ایران و صنعت فیلمسازی در گذرست. خیلی ها قبل از این که فیلم را در سالن سینما ببنند، حکایت آن را می دانستند و می دانستند هومن سیدی در مقام کارگردان چه کرده است در این فیلم. چه رسد حالا که چند هفته است که فیلم دارد بیش از انتظار می فروشد و تعداد کسانی که برای بار چندم می روند در سالن و با چشم های قرمز شده و دو دو زننده بیرون میآیند، کم نیستند. حتی آن ها که عصبانی اند.

سکانس ماندگار را بهزاد هندی چنین توصیف کرده است: بعد از آنکه شهروز و شکور مطمئن می شوند که فیلم شهره تنها در یک گوشی نبوده و بین مردم پخش شده است.

شهره شب هنگام به خانه می آید. ابتدا به شکور سلام می کند و دستپاچه بابت دیر رسیدنش معذرت خواهی می کند. شکور بی توجه به او مشغول خودن شام است. پدر نیست. مادر درِ اتاق را به روی شهره می بندد و شاهین ظاهرا خواب است. تماشاگر منتظر اتفاق ناگواری هست. گوشی شهره زنگ می خورد. پدر را در اتاقی دیگر می بینیم. اما صحبت هایش را نمی شنویم. ناگهان شهروز با پارچه ای گردن خواهرش را می فشرد و او را به درون اتاق می کشد. شهره از شاهین کمک می خواهد. شاهین به زیر ملافه می خزد و می لرزد. صدای کشیده شدن قاشق به ته بشقاب فلزی (ناشی از تمام شدن شام شکور) به گوش می رسد. حالا فقط پاهای شهره دیده می شود که می لرزد و ناباورانه به دست برادر کوچک و در خانه خود جان می دهد. صدای قاشق و بشقاب فلزی اوج می گیرد.

اما در متن رسمی تیوال درباره فیلم مغزهای کوچک زنگ زده، قصه فیلم چنین خلاصه می شود: میگن اگه چوپان نباشه گوسفندها تلف میشن، یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن، چون مغز ندارن. هرکی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز… چوپان حکم پدر گوسفندهارو داره، آدم بدون پدر هیچی نیست. این چوپانه ما همه گوسفنداشیم، اون به ما میگه کِی بریم، کجا بریم، چی کار کنیم، کِی بشینیم، کِی پاشیم، کِی بمیریم.

بازیگران فیلم :نوید محمدزاده، فرید سجادی حسینی، علی اعلایی، فرهاد اصلانی، هومن سیدی، لادن ژاوه‌وند، مهیار راحت‌طلب، مهرداد بهاءالدینی، معین شاه‌چراغی، اشکان حسن‌پور، پیمان پازوکی، امید شیری، آرمین بهجت، تیام منیری، تبسم جمالی‌پور، منصوره ایلخانی، کامران دبیری، صفر محمدی، محمود کیان، نازنین بیاتی. کارگردان و فیلمنامه: هومن سیدی

شیوا درباره فیلم نوشته: یک چیزی از فیلم توی مغزم جا مونده، که نمیشه درش آورد. مجبور می شم همش برم ببینمش. این دیگه چه فیلمیه؟ کی از سر آدم میفته؟ هر کارگردان موظف هست تاریخ ماندگاری اثرش رو در ذهن تماشاگر مشخص کنه. این رو هم آقای سیدی باید بدونن، هم آقای غنی زاده. 🙂

با این همه، عجب نبود اگر رسانه های جناح اصولگرا و تندرو به فیلم و فیلمساز و موضوع فیلم تاختند و حتی عجب نبود وقتی که ماه پیش روزنامه صدا و سیمای جمهوری اسلامی (جام جم) یک خبر – نحلیل درباره مغزهای زنگ زده را با آرایشی اهمیت دهنده، به تیتر یک صفحه اول خود منتقل کرد.

حق نشر عکس
MB

Image caption

نوازندگان آرامش رشت، لحظه ای قبل از نجات توسط پلیس اماکن

نجات نوازندگان خیابان سعدی؟

دو سال پیش بود که گروهی از طلاب قم به دولت پیشنهاد دادند که روز هشتم ربیع الاول به جهت سالروز آغاز امامت ولی عصر ، در کشور تعطیل عمومی باشد. دسته ای مخالفت کردند که همین اندازه تعطیل هم در کشور زیاد است، اما به گوش ها نرفت، تا گروهی زیرک تر با این استدلال که این روز در عین حال روز شهادت امام یازدهم هم هست، مخالفت کردند و موفق شدند. آخر هفته، با انتشار خبر حمله تند و خشونت آمیز پلیس اماکن به سه نوازنده خیابانی در رشت، یک گیلک با ذوق نوشت خوب شد طرح تصویب نشد وگرنه امشب چند هزار نفر باید دستگیر می شدند، و چه می کردند با چراغانی آغاز امامت ولی عصر.

همزمان با انتشار توفانی فیلم حمله ماموران سیاه پوش به اعضای گروه آرامش در خیابان سعدی رشت، که به فاصله یک ساعت هزاران بار ریتویت شد و سراسر کره زمین را پیمود، آن سه هنرمند جوان با لباس خاک آلود و ساز شکسته در راهرو اداره اماکن رشت در انتظار بازجو بودند، خانواده هایشان هم نگران. به گزارش یکی از حاضران در اداره اماکن، مدام تلفن ها زنگ می زد و از تهران گزارش می خواستند. چنین بود که یک ساعتی بعد جوان آرامش بند آزاد شدند و با سازهای شکسته شان راهی خانه، در آن جا بود که شنیدند دلیل این که ماموران اداره اماکن ناگهانی آنان را از پشت سر هل دادند و به گوشه ای پرتاب کردند، «به گفته یک مقام مطلع در اداره اماکن گیلان» ماموران که متوجه شده بودند شیی سنگینی به سوی این جوان ها پرتاب شده برای در امان ماندن نوازندگان آن ها به کنار کشاندند.

اما تماشای آرامش و شادمانی مردم و حمله خشونت آمیز ماموران، تاثیر خود را گذاشته و صدها کاربر تویتر و ایسناگرام خواستار برخورد رسمی با این حرکات خشن و غیرانسانی شده بودند.

یکی از کسانی که از دیدن فیلم حمله به هیجان آمده بود در تویتر خود نوشت: ده ها فیلم از این صحنه رسیده. اگر همه موبایل هایشان را در جیب می گذاشتند و فقط از ماموران می پرسیدند شما از کجا آمده اید و حکمتان را چه دستگاهی صادر کرده است، ماجرا جور دیگری می شد.

نرگس هم نوشته: وحشت انگیز تعداد ویدیوهایی است که در لحظه ضبط کرد. و مردمی که ایستاده بودند و هیچ نمی پرسیدند چرا.

حق نشر عکس
گالری تم

Image caption

پوستر نمایشگاه ‘پا در قاب گرفتن’

نمایشگاه پا در قاب گرفتن

گالری تم در پوستر نمایشگاه «پا در قاب گرفتن» نوشته: پا به مثابه امر اجتماعی.

به این ترتیب از آخرین جمعه آبان ماه عکس هایی از هشت عکاس زن :سمیرا باقری، محدثه قربانی، زهرا اقتدارزاده، الهه فرخی، سحر دمیرچی، لیلی نکوکار، محدثه وحیدی مهر و فهیمه فروغی به نمایش در آمد. در کتابچه نمایشگاه خواندیم:«بدن ما قسمتی از جهان است و انسان زندگی را از خلال بدنش تجربه می کند. بنابراین، زندگی زمانی است بین لحظه ای که پا به جهان هستی می گذاریم و پا از آن بر می کشیم. در این بین، ما در تلاشیم تا بر روی دو پای خود بایستیم و بر روی پاها به سوی اهداف بدویم. پاها کارگران حمل بدن ما نیستند، بلکه هستی ما را شکل می دهند و حتی برای اشیائی که آنها را خلق می کنیم مسئله ایستادن و تعادل از مهم ترین دغدغه ها هستند. بنابراین، در نمایشگاه حاضر، هشت عکاس درصددند تا از دریچه نگاه خود رد پا را در زندگی جستجو کنند.»

واکنش ها به این نمایشگاه مبتکرانه از پیش معلوم بود یکسان نیست. برخی آن را ناپسند یافته اما تاکید کرده اند که باید تحمل کرد تا مردم خود رویگردان شوند. بعضی کار را با خلاقیت تمام دیدند یک استثنا.

در این میان درددل یک عکاس هم خواندنی بود. حسن قدیانی نوشت:سال ۹۴ خیابان ولیعصر را از میدان راه آهن تا تجریش و برعکس داخل جوی آب پیاده طی کردم و حاصلش شد ۴۱۰۰ عکس از درختان خشک و بریده شده و سوگوار خیابان ولیعصر که نمایش داده شد. قول حمایت دادند اما تاکنون هیچ حمایتی نشد. دوم آذر مجموعه تابلو عکسها را به آتش خواهم کشید



Source link

هزاران معترض محیط‌زیستی پل‌های اصلی لندن را بستند


تظاهرات لندن

حق نشر عکس
Reuters

Image caption

گروهی از معترضان روی پل مقابل پارلمان بریتانیا

هزاران نفر از فعالان محیط زیست برای اعتراض به وضعیت تغییرات اقلیمی و سیاست‌های به گفته آنها ناکافی برای مقابله با گرمایش زمین، چند پل اصلی لندن، پایتخت بریتانیا را برای مدتی بستند.

معترضان کمی پیش از ظهر (به وقت محلی) روی پل‌های مرکز لندن تجمع کردند.

معترضان خواهان مداخله فعالانه‌تر دولت برای مقابله با گرمایش زمین، کاهش استفاده از سوخت‌های فسیلی و همچنین محدود کردن آثار تغییرات اقلیمی هستند.

در روزهای اخیر گروهی با عنوان “شورش بر انقراض” مجموعه‌ای از حرکات اعتراضی را سازماندهی کرده است.

چند روز پیش عده‌ای از معترضان خود را با چسب به نرده‌های خیابان دفتر نخست وزیری بریتانیا چسباندند.

چند روز قبل از آن هم معترضان با زنجیر کردن خود به پیاده‌رو، مسیر وزارت انرژی بریتانیا را بستند.

برآورد می‌شود که ظرف هفته گذشته در مجموع ۵۰ نفر از معترضان محیط‌زیستی بازداشت شده باشند.

حق نشر عکس
AFP

پلیس لندن می‌گوید اعتراضات روز شنبه به “اختلال عمده در ترافیک” منجر شده است.

تیانا جاکوت، از فعالان “شورش بر انقراض” گفت آنها به این دلیل به ایجاد اختلال روی آورده‌اند که پیش از این با تومارنویسی، تظاهرات، یا رایزنی با سیاستمداران صدایشان به جایی نرسیده است.

او گفت: “اگر همه چیز به شکل فعلی ادامه پیدا کند ما باید انقراضی بزرگتر از دوران دایناسورها روبرو خواهیم شد.”

مجمع بین‌المللی تغییرات اقلیمی (آی‌پی‌سی‌سی) به تازگی در گزارشی نسبت به افزایش شدید دمای زمین هشدار داده شده و گفته است که باید اقداماتی فوری انجام شود تا دمای زمین بیشتر از یک و نیم درجه سانتیگراد بالاتر نرود.



Source link

ایده‌آل طالبان چیست؟



با وجود بیش‌ از دو دهه حضور طالبان در افغانستان٬ ما کمتر در مورد هویت، برنامه‌ها٬‌ نوع نگاه و برداشت‌های طالبان آگاهی داریم. به نظر می رسد آنها به صورت زیرکانه‌ای مخاطبان خویش را درباره ماهیت خویش گمراه نموده اند. رفتار آن‌ها نیز بر به اصطلاح نوعی فریبکاری استوار بوده است. طالبان در اعلامیه‌های کنونی، خود را متعهد به ارزش‌های نوین هم‌چون حقوق بشر٬ حقوق زنان و حکومت با بنیاد وسیع نشان می‌دهند. در اعلامیه این گروه در نشست اخیر که در مسکو برگزار شد نیز گفته شده که آن‌ها متعهد به شناخت حقوق زنان بر مبنی دین مقدس اسلام است و هم‌چنان خواهان تاسیس دولت مستقل در افغانستان هستند. هدف طالبان این است که برای مخاطبان خویش بیان دارند که آن‌ها در خط‌ مشی‌ها و رفتارهای دهه هفتاد خویش تغییراتی داده اند و معتدل‌تر شده اند. به علاوه٬ هدف آنها این است که خود را از جریان‌های تروریستی همچون گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) و یا حتی تحریک طالبان پاکستان متفاوت نشان دهند.

در حال حاضر٬ برداشت غالب در مورد طالبان نیز این است که آن‌ها را یک گروه سیاسی می‌دانند که از گروه‌های بنیادگرا همچون القاعده و داعش متفاوت است. بر اساس این نگاه، شورش طالبان یک شورش سیاسی بنابر علل و انگیزه‌های سیاسی است. از آن جاییکه طالبان توسط ایالات متحده از قدرت برانداخته شد و اعضای رهبری آن‌ها زندانی و مجازات شدند‌ شورش طالبان در واقع علیه ایالات متحده و برای آزادی افغانستان است.

راه حل این منازعه از منظر این رویکرد٬‌ مصالحه ایالات متحده با طالبان و به رسمیت شناخت آن‌ها به عنوان یک جریان سیاسی در افغانستان است. طالبان نیز در چندین سال پسین تلاش نموده اند که خود را به عنوان یک جریان سیاسی نشان بدهند. این رویکرد٬ در حقیقت ابعاد دیگر طالبان همچون ابعاد ایدیولوژیک٬‌ تروریستی و یا جرمی آ‌ّنها را نادیده می‌گیرد. رویکرد ذکر شده مبنای فکری مشاوران دولت سابق آمریکا (باراک اوباما) همچون بارنت روبین که مصالحه با طالبان را دنبال می‌کردند و رابین رافل که تماس‌های آغازین با طالبان در یک سال پسین ایجاد نمود٬ بود.

حق نشر عکس
AFP

Image caption

طالبان صرفا یک جریان سیاسی که به دلیل سرکوب از سوی ایالات متحده میجنگد و در پی ادعای حقوق سیاسی خویش و یا استقلال افغانستان نیست

اما واقعیت امر پیچیده‌تر از این رویکرد تقلیل‌گرا است.

طالبان صرفا یک جریان سیاسی که در پی ادعای حقوق سیاسی خویش و یا استقلال افغانستان نیست. بلکه آن‌ها یک جریان ایدیولوژیک با برداشت‌های افراطی از دین است. برعکس ادعا‌های طالبان٬‌ آن‌ها آزادی‌های اساسی همچون آزادی ادیان و عقاید٬ برابر جنسیتی٬ و حقوق بشر مطابق معیارهای پذیرفته شده جهانی را نمی پذیرند و آن‌ها را ارزش‌های آمریکایی عنوان می‌کنند.

پرسش این است که منظور از معیارهای اسلامی طالبان چیست؟

بنا به سنخیت طالبان با احزاب اسلامی در پاکستان٬‌ می توان گفت که ایده‌آل طالبان در افغانستان در عمل عین ایده‌آل تحریک طالبان پاکستان و دیگر احزاب اسلامی در پاکستان است. الگوی حکومت داری٬ معیارهای حقوق بشری و آزادی های مدنی که این احزاب در پاکستان دنبال نمودند٬ درواقع ‌معیار اصلی طالبان است.

احزاب تندروی اسلامی در پاکستان مسوول بخش اصلی خشونت فرقه‌ای٬ نظامی گری٬‌ و عدم تساهل و مدارا برای جامعه و دولت پاکستان هستند. اگرچه این احزاب در چارچوب نظم سیاسی فعلی پاکستان عمل می‌کنند٬ اما هدف غایی آن‌ها تغییر نظام دموکراتیک با نظام سنتی و بسته مبنی بر برداشت‌های کوته‌بینانه و تبعیض آمیز از اسلام استوار است. این احزاب بر تفسیر واحدی از اسلام نیز توافق نظر ندارند. در نتیجه٬ این امر به تضادهای فرقه‌ای میان برداشت‌های مختلف از اسلام انجامیده این‌ احزاب در سیاست پاکستان در چند عرصه تاثیر گذار بوده اند.

تاثیر نخست این احزاب در عرصه نظام حقوقی و قانون گذاری پاکستان بوده است. ‌در سال ۱۹۷۴ ٬ زیر فشار این احزاب، اقلیت احمدیه‌ها “غیرمسلمان” اعلام شدند. در اثر این فشارها به تدریج قانون اساسی و نظام حقوقی پاکستان تغییر داده شد؛ و در سال‌های ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ قانون کفرگویی به قانون جزا اضافه شد و در سالهای بعدی مواردی مشابه نیز به قوانین پاکستان اضافه شد.

طالبان افغانستان به طور مداوم قانون اساسی فعلی و نظام سیاسی افغانستان را اسلامی ندانسته اند. سخنرانی نماینده طالبان در نشست مسکو نیز به اسلامی نبودن قانون اساسی و نظام سیاسی این کشور تاکید داشت.

تاثیر دوم این احزاب نظامی‌گری است. اگرچه مطابق قوانین پاکستان هیچ یک از احزاب نمی‌توانند شاخه نظامی داشته باشند اما احزاب اسلام‌گرا در افزایش گروه‌های مسلح حداقل غیرمستقیم نقش داشته اند بویژه از طریق جمع‌آوری کمکهای مالی و یا از طریق تلاش برای میانجیگری بین آنها و دولت که در عمل به معنی مشروعیت بخشیدن به فعالیت آنها است.

الگوی طالبان افغانستان نیز چنین چیزی است. آن ها به این باورند که با وجود معاهده صلح با دولت افغانستان٬ فعالیت نظامی خود را نگه دارند.

همانند احزاب اسلام گرا در پاکستان هدف نهایی طالبان افغانستان تطبیق تفسیر بنیادگرایانه از اسلام در سطح دولت و جامعه است. رفتار کنونی طالبان مبنی بر ایجاد حکومت وسیع بنیاد و قبول حقوق بشر و زنان واقعی نیست. آن‌ها همچنین خواهان یک دولت ایدیولوژیک اند. دولتی که تفسیر خاص آن‌ها از اسلام را با حتی شاید قوه قهریه به زور تطبیق (اعمال) نماید.

در این صورت٬ توافق صلح با طالبان نباید به حقوق بشر و زنان به صورت کلی بپردازد٬ بلکه بایستی به آزادی‌های اساسی شهروندان٬‌ حقوق زنان و دموکراتیک بودن دولت به صورت شفاف پرداخته شود.

طالبان باید بپذیرند که تفسیر دیوبندی و اهل حدیث گونه‌ و بنیادگرایانه از اسلام در افغانستان قابل پذیریش نیست. توافق صلح با طالبان در صورتی می تواند انجام شود که طالبان به صورت صریح اندیشه‌های این احزاب و نوع برداشت آن‌ها را نسبت به حکومت‌داری و سیاست‌گذاری محکوم کنند. در این صورت پذیرفتن طالبان با همین اندیشه‌ها و برداشت‌های اسلام سیاسی شان ٬‌افغانستان را به وزیرستان دیگری مبدل می‌سازد.

خواست‌ها و موقف مردم افغانستان خلاف میل و برنامه‌های طالبان است. پژوهش های اخیر نشان می دهد که داعیه و خواست دیوبندی گونه‌ای طالبان از حمایت مردم برخوردار نیست. به علاوه مردم به صورت صریح خواهان رعایت حقوق بشر در چارچوب نظام دموکراتیک٬ و داشتن حقوق اساسی شهروندان اند. توافق صلح با طالبان و فرآیند صلح٬ باید شامل خواست مردم در همه این زمینه‌ها باشد.



Source link

کلیک‌باز؛ ۳۵۰ کیلو سکه برای ۱۷۷ گرم آیفون


سی صد و پنچاه کیلوگرم سکه

حق نشر عکس
Instagram

آیفون XS تنها ۱۷۷ گرم است؛ اما موضوع وقتی جالب می‌شود که فردی بخواهد برای خرید یک آیفون ۱۷۷ گرمی، ۳۵۰ کیلوگرم سکه بپردازد.

ماجر از این قرار است که گروهی از جوانان، یک وان حمام را پر از سکه کرده و آن را به فروشگاه اپل در مسکو بردند تا بهای خرید یک گوشی آیفون XS را بپردازند.

این گروه ویدیویی را از مراحل پر کردن و حمل سکه‌ها در اینستاگرام منتشر کردند. در این ویدیو که سویاتوسلاو کوالنکو آن را با عنوان “وان افسانه‌ای سکه” منتشر کرده است، می‌بینیم که او به کمک دوستانش، وان را از سکه‌های روبل پر می‌کنند و با خودرو به مرکز خریدی می‌برند که فروشگاه اپل در آن واقع شده. نگهبان ابتدا مانع از ورودشان می‌شود اما آنها در نهایت خود را به فروشگاه می‌رسانند و وان را در وسط قرار می‌دهند.

شمارش این سکه‌ها که حدودا صد هزار عدد بود دو ساعت طول کشید.

کوالنکو که در ویدیو گوشی را در دست گرفته در گفت‌وگویی یا شبکه خبری ای بی سی آمریکا گفت که هدف از این شیرین‌کاری، تغییر رفتار مردم در قبال پول خرد بود. فروشگاه‌های روسیه غالبا پول خرد ندارند و گاهی از پس دادن بقیه پول خرید به بهانه نداشتن پول خرد خودداری می‌کنند. آقای کوالنکو می‌گوید که می‌خواسته با این کار این مشکل را برجسته کند.

دیجیتالی شدن میلیون‌ها عکس نیویورک‌تایمز

بین ۵ تا ۷ میلیون عکس روزنامه نیویورک‌تایمز در زیرزمین‌های این موسسه و در میان کابینت‌ها و کشوهای فلزی انبار شده است. در کنار این تصاویر، محل و موضوع هر کدام بایگانی شده‌اند.

حالا این تصاویر ناب و نایاب که سابقه برخی از آنها به قرن نوزدهم می‌رسد، با همکاری گوگل دیجیتالی خواهد شد.

حق نشر عکس
Google

این گنجینه نه تنها تاریخچه نیویورک‌تایمز محسوب می‌شود بلکه تاریخ ثبت‌شده رویدادهای یک قرن گذشته است. به همین علت این موسسه خبری از گوگل کمک گرفته تا بتواند هر کدام از این تصاویر را اسکن‌کرده و یک بایگانی دیجیتالی با جزئیات و قابلیت جست‌وجوی پیشرفته در اختیار داشته باشد. سامانه تشخیص اشیای گوگل این امکان را خواهد داد تا اشیا و جزئیات این تصاویر نیز به خوبی فهرست شوند.

درخواست دولت ایران از فیسبوک

فیسبوک گزارش شفافیت شش ماهه نخست سال ۲۰۱۸ را منتشر کرد. هدف انتشار این گزارش شفاف‌سازی میزان درخواست دولت‌ها برای دریافت داده‌ها از فیسبوک است.

آمار پاک‌سازی محتوایی که، قوانین این شرکت را نقض کرده‌اند نیز در این گزارش آمده است. این محتوا فعالیت‌های جنسی و برهنگی، حساب‌های جعلی، هرزنامه، محتوای تنفربرانگیز، رواج‌دهنده تروریسم، خشن و آزاردهنده، کودک‌آزاری و سوءاستفاده جنسی از کودکان را شامل می‌شود.

در این گزارش، فیسبوک ادعا کرده که بیش از یک و نیم میلیارد حساب کاربری جعلی را در شش ماهه نخست سال حذف کرده است. یک میلیارد و سیصد میلیون حساب کاربری دیگر نیز شش ماه پیش از آن حذف شده بودند.

این گزارش می‌گوید که درخواست دولت‌ها برای دریافت اطلاعات حساب‌ها، نسبت به نیمه دوم سال ۲۰۱۷ حدودا ۲۶٪ افزایش یافته است. در ایالات متحده آمریکا این درخواست‌ها ۳۰٪ افزایش یافته که در ۵۶٪ آنها دولت آمریکا این شرکت را از آگاه کردن کاربر منع کرده.

بر طبق این گزارش دولت ایران برای اولین بار یک درخواست اضطراری اطلاعات از فیسبوک داشته. دولت افغانستان در همین بازه زمانی دو درخواست به فیسبوک فرستاده است.

حق نشر عکس
Facebook

Image caption

تصویر مربوط به ایران

حق نشر عکس
Facebook

Image caption

تصویر مربوط به افغانستان

فیسبوک و اختراعی برای پیش‌بینی اقوام شما

فیسبوک درخواستی را برای حق ثبت اختراع ارائه کرده که می‌تواند پیش‌بینی کند که اعضای خانواده و وابستگان دیگرتان کیستند. این فناوری بر پایه عکس‌های واردشده در فیسبوک و توضیحات ذیل آن علاوه بر اطلاعاتی چون آی‌پی دستگاه‌ها کار می‌کند.

در جزییات این طرح آمده که فیسبوک از الگوهای تشخیص چهره و مدل‌های یادگیری آموزش‌دیده استفاده می‌کند تا بتواند نوشته‌ها را درک کند و بفهمد که کاربران با چه کسی زندگی می‌کنند یا بیشترین تعامل را دارند.

سامانه مورد نظر برای این کار به دنبال سرنخ‌ها در تصاویر شما و دوستانتان در فیسبوک و اینستاگرام می‌گردد. تعداد حضور افراد شناسایی شده در یک عکس و اطلاعاتی که از توضیحات عکس و نظرات و برچسب‌های زیر آن (#مامان، #خانواده، #بچه) به دست می‌آید می‌تواند پیش‌بینی کند که همسر، فرزند، والدین یا اعضای دیگر خانواده که هستند.

از طرفی دیگر اطلاعات جغرافیایی مانند این که پروفایل‌ها از یک دستگاه یا یک آی‌پی مشترک باز می‌شوند، می‌تواند دقت این پیش‌بینی را بالا ببرد.

در این درخواست به طور مشخص ذکر شده که قصد فیسبوک از استفاده از این پیش‌بینی‌ها تبلیغات هدفمند بهتر است.

این درخواست با نام «پیش‌بینی آمار وابستگان بر پایه داده‌های تصویر» در دهم مه ۲۰۱۷ و قبل از رسوایی کمبریج آنالیتیکا ثبت شد. انتشار این خبر در زمانی صورت گرفته که این غول رسانه‌های اجتماعی با بی‌اعتمادی رو به رشدی در بین عموم روبه‌رو است.



Source link

مرجعیت شیعه پس از سیستانی چه می شود؟


بر سر نهاد مرجعیّت اسلام شیعه دوازده امامی پس از مرگ سیستانی چه خواهد آمد؟ آیا مرجعیّت شیعه، با فراز و فرودهایی احتمالی، به بقای خود ادامه خواهد داد و یا گرفتار بحرانی خواهد شد که به ضعف و یا چه بسا حتّی زوال تدریجی آن منتهی خواهد شد؟

این، موضوع سخنرانیِ پژوهشگر سوییسی، خانم اِلویر کوربوز استاد مطالعات اسلام معاصر در بخش مطالعات اسلامی دانشگاه ادینبرا، اسکاتلند، بود. به طور ویژه، کوربوز در سال ۲۰۱۵ میلادی کتابی مرتبط با موضوع سخنرانی‌اش منتشر کرد: “پاسداران تشیّع: مرجعیّت مقدّس و شبکه فراملّی فامیلی”.

این سخنرانی به تاریخ دوشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸ میلادی (۲۱ آبان ۱۳۹۷ خورشیدی) در بخش مطالعات اسلامی دانشگاه ادینبرا برگزار شد. آن‌چه در پی می‌آید گزارش سنجشگرانه‌ای از سخنرانی او است.

ادعای اصلی کوربوز این بود که ایده بحرانی شدن و حتی زوال مرجعیّت شیعه پس از سیستانی، ایده قابل دفاعی نیست. او از میان قائلان به ایده “بحران مرجعیّت”، از مهدی خلجی و حارث حسن قروی نام برد. او برای دفاع از ایده خود و نقد ایده “بحران مرجعیّت” به جای تمرکز بر قم یا نجف، انگشت بر لندن نهاد و ماجراهای تشیّع در لندن را تشریح کرد.

حق نشر عکس
Getty Images

Image caption

قدرت گرفتن تدریجی سیستانی، به ویژه پس از سقوط صدام، موجب شد که تشیّع ولایت فقیه محور، به ناچار نام او را در این لیست قرار دهد و نوعی همکاری بین این دو ضلع، در عین رقابت، پدید آید

عنوان کامل سخنرانی وی از این قرار بود: “مرجعیّت دینی در سه‌گانه شیعیِ لندن: در تکاپوی رقابتی فراملّی”. ادعای او این بود که رقابتی میان گروه‌های مختلف شیعه دوازده امامی برقرار است. این رقابت، به طور ویژه، در قالب سه‌گانه یا مثلّثی با این سه ضلع قابل ترسیم است: ۱. ضلع سیستانی، ۲. ضلع تشیّع طرفدار ولایت مطلقه فقیه (عموما وابسته به حکومت ایران)، و ۳. ضلع شیرازی‌ها (تشیّع ولایی).

از نظر او رقابت میان این ضلع‌های سه‌گانه، گرچه رقابتی فراملّی است، با این حال آوردگاه این رقابت تنگاتنگ به شکل آشکاری در لندن به چشم می‌خورد. او با برشمردن مراکز شیعیِ هر یک از اضلاع این مثلّث شیعی در لندن، نشان داد که چگونه ضلع سیستانی با هر دو ضلع دیگر، در عین رقابت، دست به همکاری می‌زند اما دو ضلع دیگر (تشیّع ولایت فقیه محور از یک سو و تشیّعِ آشکارا ولایی، که بیشتر در شیرازی‌ها نمود دارد، از سوی دیگر) هیچ‌گونه همکاری‌ای با یکدیگر ندارند و بلکه ستیزی میان آن‌ها برقرار است.

کوربوز روایتی گذرا از قدرت گرفتن سیستانی در این مثلث ارائه کرد. به روایت او، سیستانی در ابتدای مرجعیتش از قدرت کافی برخوردار نبود و از این رو “جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم”، به عنوان بازوی حوزوی ضلع تشیّع ولایت فقیه محور، بی هیچ هزینه‌ای نام سیستانی را در ابتدا حتّی در میان مراجع تقلید جایز التّقلید قرار نداد. اما قدرت گرفتن تدریجی سیستانی، به ویژه پس از سقوط صدام، موجب شد که تشیّع ولایت فقیه محور، به ناچار نام او را در این لیست قرار دهد و نوعی همکاری بین این دو ضلع، در عین رقابت، پدید آید.

از نظر کوربوز، خلجی در استدلال خود در باب بحران یا زوال مرجعیت، وزن زیادی به حکومت ایران می‌دهد. اما کوربوز تلاش کرد نشان دهد وزن سیستانی موجب شده است که حکومت ایران در مقابل او مجبور به اتّخاذ سیاستی دست‌کم غیر خصمانه شود. از این رو، با تضعیف و یا فروپاشی احتمالی حکومت ایران، نهاد مرجعیت شیعه در عین فراز و فرودهای احتمالی، با بحرانی جدی روبرو نخواهد بود ــــ چه رسد به این‌که با زوال روبرو باشد. به تعبیر دیگر، پویایی و ظرفیّت درونی مرجعیّت شیعه، از دیدگاه کوربوز، چنان است که با ضعف یا فروپاشی احتمالی نظام کنونی ایران، این نهاد به حیات خود، احتمالا با فراز و فرودهایی، ادامه خواهد داد.

کوربوز برای نشان دادن پویایی و ظرفیّت درونی نهاد مرجعیّت شیعه، برخی از ویژگی‌های این نهاد را از دیدگاه خود برشمرد:

۱. “چند سَرِگی” (polycephalic) یا تکثّر نهاد مرجعیّت: تکثر و یکسره نبودن مرجعیت به گونه‌ای است که صرفا در موارد استثنایی و به تدریج ممکن است یک یا چند چهره معدود از میان مراجع، برجستگی بسیار پیدا کنند. حتی در چنین حالتی، هم‌چنان چندسرگی یا تکثر مراجع باقی خواهد ماند، گرچه از اهمیت دیگر مراجع تا حدودی کاسته می‌شود. او تعداد مراجع تقلید کنونی را بیش از ۵۶ تن برشمرد و گفت شمار این عده رو به افزایش است.

۲. گستردگی اقتدار یک مرجع: کوربوز استدلال کرد که اقتدار یک مرجع می‌تواند حتّی از طول عمر او فراتر رود. به عنوان نمونه به اقتدار خویی اشاره کرد و این‌که چگونه سیستانی بخشی از اقتدار خود را مدیون شاگردیِ خویی و استفاده از شبکه گسترده خانوادگی خویی در سراسر دنیا است. از سوی دیگر، شاگردان مراجع نیز می‌توانند به تداوم اقتدار مرجعِ درگذشته و حفظ و اشاعه میراث او کمک کنند.

۳. سرشت فراملّی مرجعیّت شیعه: مراجع برجسته شیعه اهمّیّتی فرامحلّی و حتّی فراملّی می‌یابند.

Image caption

شماری از مقلدان آیت الله محمد شیرازی از شیعیان کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند ولی او در سراسر جهان شیعه پیرو داشت

در نهایت، نتیجه‌گیری او این بود که مدل ولایت‌ فقیه‌ محور تشیع، که حاکمیت ایران از آن پشتیبانی می‌کند، نتوانسته است نمایندگی تشیع در جهان اسلام (و یا بیرون از آن) را به عهده گیرد و اکنون صرفا ضلعی با ساز و برگ دولتی در میان اضلاع دست‌کم سه‌گانه تشیّع در جهان اسلام (و نیز در میان شیعیان در کشورهایی با اکثریّت غیر مسلمان) است.

در بخش پرسش و پاسخ، از او پرسیدند که مبنای رقابت میان این گروه‌های شیعی چیست؟ این در واقع نکته‌ مهمی بود که انتظار می‌رفت او در صحبت خود به آن اشاره کند. اما حتّی در پاسخ به این پرسش نیز کوربوز به طور واضح به این مبنا و معیار اشاره نکرد. در هر حال، به نظرم، مبنای رقابت میان این سه ضلع شیعی را می‌توان در این دو مورد اصلی خلاصه کرد:

۱. موافقت یا عدم موافقت (اگر نه مخالفتِ) با ولایت فقیه در مدل حکومت ایران. ضلع سیستانی و نیز ضلع شیرازی‌ها با ولایت فقیه، دست‌کم در مدل مطلقه‌ای که حکومت ایران ترسیم می‌کند، موافق نیستند. این مبنایی برای تفاوت‌گذاری و رقابت میان دو ضلع سیستانی-شیرازی‌ها با ضلع ولایت فقیه‌ محور تشیع است.

۲. برائت آشکار از خلفای اهل سنت و قمه‌زنی: ضلع شیرازی‌ها اولا به برائت علنی از خلفای اهل سنت و ثانیا به قمه‌زنی، چونان نوعی ابراز هویت متمایز شیعی، تمایل شدید دارند؛ در حالی که ضلع سیستانی در هر دو باب عموما سکوت پیشه کرده‌ است و موضعی له یا علیه آن‌ها نگرفته‌ است. اما ضلع ولایت فقیه ‌محور، علیه برائت از خلفا و قمه‌زنی موضع گرفته‌ است و حتی در این باب به قهر و غلبه علیه شیرازی‌ها در داخل ایران توسل جسته است.

در ادامه دو پرسش از کوربوز پرسیدم. او سیستانی را با نفوذترین مرجع شیعه دانست. این دیدگاه رایجی است و به احتمال زیاد درست به نظر می‌رسد. با این حال، از او پرسیدم آیا آماری از مقلّدان سیستانی در اختیار داریم؟ پاسخ کوربوز منفی بود. پرسشِ پرسیدنی دیگر، که مجال طرح آن پدید نیامد، می‌تواند این باشد که: اگر آماری از مقلدان سیستانی در دست نیست، بر چه مبنایی می‌توان او را بانفوذ‌ترین مرجع شیعه به حساب آورد؟ شاید یکی از قانع‌کننده‌ترین پاسخ‌ها این باشد که نفوذ سیاسی-اجتماعی سیستانی پس از سقوط صدام در عراق و حتی فراتر از عراق، بی آن‌که او هیچ جایگاه سیاسی و اجتماعی رسمی در ساختار قدرت عراق یا بیرون از آن داشته باشد، خود گواهی بر نفوذ بالای او است. با این حال، این نفوذ را نمی‌توان لزوما به تعداد بالای مقلّدان ترجمه کرد. چه بسا او بر روی کسانی که از نظر فقهی مقلد او نیستند نیز نفوذ بسیاری داشته باشد.

بیشتر بخوانید:

پرسش دوّم، که مجال طرح آن پدید آمد، این بود که شاید بتوان ایده‌ “بحران مرجعیّت” را این‌گونه بازسازی کرد که: نوعی از مرجعیت دینی که با پشتوانه حکومت ایران پرورانده شده است (مثل مرجعیت خود خامنه‌ای) و یا از پشتوانه حکومت ایران برخوردار است (مثل مرجعیت نوری همدانی و مکارم شیرازی) با فروپاشی احتمالی حکومت ایران، و حتّی همین حالا، رو به بحران و چه بسا افول باشد؛ اما مرجعیت مستقل از حکومت و یا مخالف حکومت به بقای خود ادامه خواهد داد و چه بسا در حال رشد و گسترش باشد. کوربوز، در مقام پاسخ، مایل نبود با صورت بازسازی‌ شده ایده “بحران مرجعیّت” همدلی نشان دهد.

برای توضیح زوال مرجعیّت حکومتی، به رخداد اخیر نامه علنی محمّد یزدی به موسی شبیری زنجانی و پیامدهای آن اشاره کردم. حمایتی که شبیری زنجانی در حوزه جلب کرد و سکوت یا عدم حمایتی که حوزویان نسبت به نامه یزدی ابراز کردند، نشان می‌دهد که حوزویانِ نزدیک به حکومت از پشتوانه کافی حتّی در درون حوزه ـــ چه رسد به بیرون آن ـــ برخوردار نیستند. کوربوز در پاسخ گفت که از رخداد اخیر اطّلاعی ندارد.



Source link

خاوران، بهمن امینی و نشر فارسی در تبعید


امینی

Image caption

امینی اولین بار سال ۱۳۵۱ در جریان اعتراض دانشجویی به سفر نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران بود که در کوی دانشگاه بازداشت و مدتی زندانی شد. او بار دیگر در سال ۱۳۵۲ به دنبال فعالیت‌های گروهی سیاسی از جمله هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق در مشهد بازداشت شد و با اتهام “عضویت در سازمانی با مرام اشتراکی” به زندان افتاد

بهمن امینی که روز جمعه شانزدهم نوامبر پس از یک دوره بیماری در بیمارستانی در شهر لیون فرانسه درگذشت، یکی از ناشران ایرانی مهم کتاب‌های فارسی‌زبان در تبعید بود. او طی چهار دهه گذشته، علاوه بر فعالیت‌های سیاسی و حقوق بشری و انتشار ده‌ها کتاب از نویسندگان و روشنفکران مطرح ایرانی و افغان، در معرفی تعدادی از نویسندگان جوان و بااستعداد نقشی سرنوشت‌ساز داشت.

از تولد تا زندان

بهمن (تقی) امینی اردیبهشت ۱۳۳۰ در مشهد به دنیا آمد. پدرش آن طور که خودش گفته، به سبک نقالی شاهنامه فردوسی را می‌خواند و او از همان کودکی با کتاب و ادبیات آشنا شد.

امینی همچنین از نوجوانی به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی علاقه داشت و در دبیرستان در راه‌اندازی انجمن کتاب و جلسات کتابخوانی مشارکت کرد: “کتاب رستاخیز اندونزی را در سال دوم دبیرستان خواندم.”

در همان دبیرستان بود که به دلیل قرار دادن کتاب “دیکته و زاویه” نوشته غلامحسین ساعدی در کتابخانه مدرسه، مدیر مدرسه او را بازخواست کرد.

بهمن امینی پس از گرفتن دیپلم در رشته ریاضی، تحصیلات خود را در رشته جامعه شناسی در دانشگاه تهران ادامه داد، اما فعالیت‌های سیاسی موجب شد که دو بار بازداشت و چندین سال زندانی شود.

اولین بار سال ۱۳۵۱ در جریان اعتراض دانشجویی به سفر نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران بود که در کوی دانشگاه بازداشت و مدتی زندانی شد.

امینی بار دیگر در سال ۱۳۵۲ به دنبال فعالیت‌های گروهی سیاسی از جمله هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق در مشهد بازداشت شد و با اتهام “عضویت در سازمانی با مرام اشتراکی” به زندان افتاد. او ابتدا در زندان مشهد بود و پس از چند سالی به تهران منتقل شد و پس از یک سال و نیم حبس در زندان اوین، در سال ۱۳۵۶ آزاد شد.

او با این حال آن طور که خودش گفته، پیش از انقلاب “نگاه سازمانی” مشخصی در مبارزه با حکومت نداشت و صرفا برای تغییر حکومت تلاش می‌کرد.

از ایران تا اروپا

بهمن امینی نیز مثل بسیاری دیگر از مبارزان سیاسی دوران پهلوی، با وقوع انقلاب ایران قربانی سرکوب حکومت جدید شد.

امینی مدتی پس از انقلاب، در اعتراضات مدنی مثل اعتراض به اجباری شدن حجاب زنان شرکت کرد، اما بعدا با توصیه یکی از دوستانش از ایران خارج شد. در آن دوره، فضای سیاسی ایران بسیار آشفته بود و گروه‌های چپ دچار اختلاف شده بودند.

یک سال از انقلاب ایران گذشته بود که بهمن امینی وطنش را ترک کرد و به فرانسه رفت. اما مثل بسیاری دیگر از ایرانیان که در آن برهه از کشورشان خارج شده بودند، گمان می‌کرد که به زودی به ایران بازمی‌گردد.

امینی در فرانسه به تحصیل در رشته جامعه‌شناسی ادامه داد و از دانشگاه پیکاردی در شمال فرانسه مدرک “DEA” گرفت؛ مدرکی که در سال‌های ۱۹۶۴ تا ۲۰۰۵ در دانشگاه‌های فرانسه اعطا می‌شد و در واقع معادل دانشنامه پایان سال دوم کارشناسی ارشد است.

او آماده بازگشت به ایران بود که وقایع خرداد ۱۳۶۰ اتفاق افتاد. موج دیگری از سرکوب‌های سیاسی در ایران باعث شد که او از بازگشت به وطن منصرف شود و به عنوان پناهنده سیاسی در فرانسه باقی بماند.

در آن زمان او تحصیلات در مقطع دکترا را نیز آغاز کرده بود و در زمینه “دستگاه‌های موازی قدرت در جمهوری اسلامی” تحقیق می‌کرد.

امینی برای تحقیق خود، به ویژه روزنامه‌های چاپ آن زمان ایران، مثل “کیهان” و “اطلاعات” را مطالعه می‌کرد اما پس از مدتی “کار من فقط نگاه کردن به لیست اعدامی‌ها شده بود که بعضی از آنها را می‌شناختم.”

Image caption

بهمن امینی در زمان تاسیس خاوران، کتاب را “بهترین وسیله ارتباطی سالم و ممکن بین ایرانیان خارج از کشور” می‌دانست و در این زمینه، راه پر فراز و نشیبی را آغاز کرد

انتشارات خاوران

بهمن امینی همزمان با فعالیت‌های آگاهی‌بخش سیاسی در دهه شصت، به کار فکری و فرهنگی نیز علاقه داشت و همراه با کسانی چون هما ناطق، مورخ ایرانی ساکن پاریس، عضو هیأت تحریریه نشریه “زمان نو” بود.

بهمن امینی در پائیز سال ۱۳۶۳، “انتشارات خاوران” را به طور مستقل در پاریس تأسیس کرد. او در آن زمان از طریق نگهبانی شب در یک کارخانه، هزینه‌های زندگی شخصی خود در فرانسه را تأمین می‌کرد. او سیزده سال نگهبان شب بود.

بهمن امینی در اطلاعیه‌ای به مناسبت آغاز فعالیت انتشارات خاوران در یکی از نشریات خارج از کشور نوشت که هدف از چنین کاری “تلاش در جهت رونق و گسترش بخشیدن به فعالیت فرهنگی ایرانیان خارج از کشور” است.

او بعدها در گفت‌وگویی نیز تأکید کرد که نشر کتاب برای او “یک ضرورت اجتماعی ـ سیاسی بود”.

بهمن امینی نام “خاوران” را نیز بر اساس خطه‌ای که در آن به دنیا آمده بود، و نیز این شعر خواجه عبدالله انصاری که “سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست، کز خون دل و دیده برو رنگی نیست” گرفته شده بود.

گرچه چند سال بعد، و پس از فاجعه کشتار سیاسی دهه شصت، آنچه از “خاوران” به ذهن‌ها متبادر می‌شد قبرستان خاوران بود که از قضا با فعالیت‌های حقوق بشری و سیاسی و همچنین کتاب‌هایی که بهمن امینی منتشر می‌کرد نیز بی‌ارتباط نبود. به عنوان نمونه، او بسیاری از خاطرات زندانِ زندانیان سیاسی را منتشر کرد.

یک سال پس از آغاز کار “خاوران”، در سال ۱۳۶۴، بهمن امینی در یکی از شماره‌های نشریه “زمان نو” مقاله‌ای درباره نشر کتاب فارسی در خارج از کشور نوشت و در آن، مسائل و مشکلات نشر کتاب فارسی‌زبان در خارج از ایران را از زمان کودتای ۲۸ مرداد تا پس از انقلاب ۵۷ بررسی کرد.

امینی در این مقاله نوشت که “پس از خرداد ۶۰ و پاره‌پاره شدن سازمان‌های چپ، در خارج از کشور ابتدا مراجعه به متنهای کلاسیک مارکسیستی رواج یافت و همه به بحران در جنبش کمونیستی ایران اذعان کردند و راه بیرون‌رفت از این بحران را بالا بردن دانش سیاسی تشخیص دادند.”

او اضافه می‌کند که پس از چندی، با بیشتر شدن “ابعاد شکست و ژرفای بحران”، آنانی که راز برون‌رفت از بحران را در متن‌های کلاسیک پیدا نکردند “هرگونه مطالعه را دست‌کم برای چندی کنار گذاشتند.”

امینی تأکید کرد که در این “دوران رکود” بود که “ایده حرکت فرهنگی” و مشخصا فکر تأسیس یک انتشاراتی فارسی‌زبان در خارج از کشور در ذهنش جرقه زد.

او با این حال، بر مشکلات مالی از جمله مسئله حق تالیف و قیمت‌گذاری، کمبود امکانات توزیع کتاب در خارج از کشور و همچنین دشواری‌های حروفچینی فارسی و چاپ به خوبی واقف بود.

با وجود این مشکلات متعدد، بهمن امینی در آن زمان کتاب را “بهترین وسیله ارتباطی سالم و ممکن بین ایرانیان خارج از کشور” می‌دانست و در این زمینه، راه پر فراز و نشیبی را آغاز کرد.

Image caption

بهمن امینی همچنین با انتشار کتاب‌هایی از شاهرخ مسکوب، آرامش دوستدار، نسیم خاکسار، رضا قاسمی، شهلا شفیق، عبدالکریم لاهیجی، مسعود میرشاهی، رضا دانشور، باقر مؤمنی، مهشید امیرشاهی، علی عرفان و … مجموعه‌ای غنی از آثار فارسی‌زبان را گردآوری و برای همیشه ثبت کر

از هما ناطق و مهشیدامیرشاهی تا آرامش دوستدار و عتیق رحیمی

ارتباط با نویسندگان و روشنفکران مطرح ایرانی در تبعید، موجب شد که بهمن امینی آثار فارسی‌زبان ارزشمندی را در خارج از ایران منتشر کند.

به عنوان نمونه، انتشارات خاوران چهار اثر از هما ناطق از جمله “ایران در راهیابی فرهنگی” را منتشر کرد که اولین اثر مهم منتشر شده این مورخ ایرانی در خارج از کشور است.

بهمن امینی همچنین با انتشار کتاب‌هایی از شاهرخ مسکوب، آرامش دوستدار، نسیم خاکسار، رضا قاسمی، شهلا شفیق، عبدالکریم لاهیجی، مسعود میرشاهی، رضا دانشور، باقر مؤمنی، مهشید امیرشاهی، علی عرفان و … مجموعه‌ای غنی از آثار فارسی‌زبان را گردآوری و برای همیشه ثبت کرد.

علاوه بر این، بهمن امینی با انتشار اولین آثار برخی از نویسندگان ایرانی و حتی افغان، در معرفی و شناساندن آنان به جامعه کتابخوان نقش مهم داشت.

به عنوان نمونه، اولین کتاب داستانی عتیق رحیمی، نویسنده افغان، که با عنوان “خاک و خاکستر” به زبان فارسی نوشته شده از سوی انتشارات خاوران منتشر شد که با استقبال خوانندگان حتی در داخل ایران مواجه شد.

عتیق رحیمی بعدها در سال ۲۰۰۸ با انتشار رمان “سنگ صبور” به زبان فرانسه برنده جایزه گنکور، معتبرترین جایزه ادبی فرانسه شد.

همچنین مجموعه قصه “رخ” نوشته جواد جواهری، نویسنده ایرانی که اکنون او را به عنوان نویسنده‌ای فرانسه‌زبان می‌شناسند، از سوی “خاوران” منتشر شد.

بیشتر بخوانید:

یک سرنوشت غم‌انگیز

علاوه بر انتشار کتاب، بهمن امینی بیش از هفتاد نشست را با عنوان “دیدار با اهل قلم” در پاریس برگزار کرد که در معرفی و نقد و بررسی کتاب‌های منتشر شده در داخل و خارج از ایران تأثیرگذار بود. به عنوان نمونه، مرجان ساتراپی، نویسنده ایرانی-فرانسوی پس از انتشار اولین کتابش در فرانسه در این نشست شرکت کرد.

همچنین نویسندگان ایرانی ساکن پاریس شاهرخ مسکوب، رضا دانشور، محسن یلفانی و … و نویسندگان ایرانی ساکن دیگر شهرهای اروپا و آمریکا مثل نسیم خاکسار و قادر عبدالله از شرکت‌کنندگان در این نشست‌ها بودند.

بهمن امینی در کنار کار نشر، یک کتابفروشی فارسی‌زبان نیز در منطقه دوازدهم پاریس به همین نام راه‌اندازی کرد که تا دو سال پیش فعال بود.

گرچه در ابتدا، تمام کتابها در این کتابفروشی به زبان فارسی بود اما در سال‌های آخر، به دلیل کمبود مشتری و مشکلات اقتصادی، کتابهای فارسی‌زبان، بخش کوچکی از این کتابفروشی را تشکیل می‌داد.

سال ۲۰۱۶، بهمن امینی برای همیشه کتابفروشی خاوران را تعطیل کرد و بازنشسته شد. او که در دو سال اخیر برای زندگی به روستایی در نزدیکی شهر لیون رفته بود، پس از مدت کوتاهی، دچار بیماری سرطان شد و بالاخره در شصت و هفت سالگی درگذشت.



Source link

معترضان نیشکر هفت‌تپه و فولاد اهواز در خوزستان تجمع کردند


اعتراضات هفت تپه

حق نشر عکس
Ilna

Image caption

در اعتراضات روز شنبه حضور زنان و کودکان پر رنگ است

امروز، شنبه ۲۶ آبان، در سیزدهمین روز از اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه، جمعیت زیادی در خیابان‌های شوش، در استان خوزستان، به حمایت از کارگران معترض تجمع کردند.

همزمان صدها نفر از کارگران معترض فولاد اهواز در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند.

تجمع‌کنندگان در شوش و در اهواز شعارهایی در حمایت از یکدیگر دادند.

این کارگران معترضند که چند ماه است حقوق نگرفته‌اند.

تصاویر منتشرشده از حضور ماموران پلیس ضدشورش در شوش حکایت دارد.

غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان، به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفته است که تجمع‌های کارگران هفت‌تپه مسالمت‌آمیز بوده است. او وعده داده که استانداری با “کمک مسئولان کشوری” پیگیر رسیدگی به خواسته‌های کارگران است.

معترضان در شوش، در مقابل ساختمان فرمانداری تجمع کردند و علاوه بر کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، افرادی از قشرهای دیگر مردم شوش در میان آنها حضور داشتند.

آنها با شعارهایی مسئولان را “بی‌لیاقت” خواندند.

دیروز اعتراضات هفت تپه به نماز جمعه کشید. کارگران هنگام صحبت‌های محمد امام، امام جمعه شوش، با شعارهای “دروغگو، دروغگو” و “رو به میهن، پشت به دشمن” به او پشت کردند.

حق نشر عکس
Social Media

در اهواز کارگران با شعارهایی چون “خاشقجی رو رها کن، فکری به حال ما کن” و “تورم، گرانی، پاسخ بده روحانی” در مقابل استانداری خوزستان اعتراضشان را بیان کردند.

اسماعیل بخشی، از نمایندگان کارگران هفت تپه در تجمع شوش گفت با اعتراضات جاری، “دزدها و اختلاس‌گرها دیگر خواب خوزستان را ببینند”.

پیش از این خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گزارش داده است که نام یکی از مقام‌های شرکت هفت‌تپه در میان متخلفان ارزی بوده است.

نماینده کارگران هفت‌تپه اسحاق جهانگیری و اطرافیانش را به “رانت خواری و رانت دهی” در اداره کشور متهم کرد.

عده‌ای از کارگران هفت تپه و فولاد اهواز می‌گویند مشکلاتشان با خصوصی‌سازی تشدید شده است.



Source link